Friday, October 11, 2013

حالِ ما خوب است
حالِ ما خوب است
حالِ ما خوب است
این اشک هایِ همیشه همش تقصیر دوریست
این کابوس ها که می بینیم محبوب من، همش تقصیر دوریست
حالِ ما خوب است
مثل مادری لال که هیجانِ مرگِ فرزندش را فریاد بزند
حالِ ما خوب است
چون دوری برادرِ مرگ است و مرگ با زندگی چنان یکی شده که گاه از یاد می رود
حالِ ما خوب است
همش تقصیر این کاشِ همیشه سبزِ سرِ راهست
کاش می توانستیم کمی حتّی
حالِ ما خوب است
بر می خیزیم
به راه می افتیم
نفس می کشیم
زیرِ لب زمزمه می کنیم:
                           که عشق آسان نمود اوّل ولی...
محبوبم قدر بدان
این لحظه های بوسیده را
ما بی قراریم، جهان اُقیانوس
دو لب روی هم؛ سکوت.
بوسه، یگانه جزیرة ساکن
محبوبم آی چه راهی رفتیم با هم!
چه راهی!
چه راهی!
آهی
آهی
آهی می کشم از تهِ دل.
چند شبه درست نخوابیدم 
گرد داغی روی صورتم نشسته 
در اتاقو بستم رو خودم 
یه حبه انگور دهنم میزارم  
ترد و شیرینه 
شراب، انگوریه که دیوونه شده 
تلخ و شجاعه یه گرمی بی حال تو تن آدم می پیچه 
میخام دیوونه بشم 
همه چیزیم دیوونه بشه 
زندگیم، عشقم، کارم 
دیوونگی، یه شانس بزرگه مث خود زندگی 
مث خود عشق 
مث همین کتاب تو دستم.  
این شعر تحت تاثیرخواندن شعرهای  چارلز بوکاوسکی نوشته شد.
بهشت جای آرومیه 
جاییه که لبتاپو ماشین توش نیست 
آدم میتونه یک هفته ی کامل یک جا راحت دراز بکشه نه بشنوه نه ببینه 
آی بخوابه بخوابه بخوابه 
بیدار شه یه نیگاه بندازه به پوستر منظره ای که رو دیفال چسبونده 
ازین شونه به اون شونه شه و باز بخوابه 
آی درویش گفتی 
معلم دینی راهنمایی یادم اومد 
مث پنجره ای رو به منظره ی گنجشک ها باز بود 
با این همه گاهی کلاغی در چشمهاش غار غار می کرد 
سر کلاسش آواز می خواند صدای خوشی که حتی شب امتحان تا صبح کار می کرد 
و عاقبت نمره ی دینی اش 18 شد 
معلم دینی و گناباد را کاش دیده بودند اینها که... 
محبوبم دوست داشتنت خوابیدن روی دشت سر سبز است و دست های باز رو به آسمان 
کنار سجاده ی نماز سر روی بالشت می گذاریم 
نوری در قلبهامان می وزد 
پروانه ای سرخ روی موهات می نشیند 
یک بوس کوچولو و آرام چشم می بندیم